هر چند سخت بود اما طاقت آوردم

روایتی از مجله مسیر هوشیاری
هر چند سخت بود اما طاقت آوردم
گاهی اوقات صلاح ست که تنها بشوی
چون مقدر شده تکخال ورقها بشوی
گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد
نم نمک شاپرکی خوشگل و زیبا بشوی
گاهی انگار ضروری ست بگندی در خود
تا مبدل به شرابی خوش و گیرا بشوی
گاهی از حمله ی یک گربه قفس میشکند
تا تو پرواز کنی راهی صحرا بشوی
گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی
گاهی از چاه قرارست به زندان بروی
آخر قصه هم آغوش زلیخا بشوی

بازنگری و دیدی تازه در زندگی من پیش آمد، پیشترها، چه وصفی از انجمن داشتم و اکنون چه وصفی و چه نظری، شاید نگرشی سخت باشد... بدون حضور در یک جلسه بهبودی و روشنایی مسیر زندگی ام میسر نیست. ولی میتوان گفت انجمن الکلی های گمنام در سالهای اخیر با وجود بیماری کرونا برهه ای را طی کرد که مانند جنگ دوم جهانی تجربه ای بی سابقه بود.

کوید ۱۹ و پاندمی همه گیر آن، بهبودی و پاکی، نشریه، دعا و .... چقدر سخت شد و چقدر دردناک است ندیدن دوستانی که تجارب و عشق های بی منتشان تا امروز کمک و یاری ام داده تا پاک باشم.

افتخارم بودن در انجمنی است که مدیر اصلی اش خداوند است. خدایی که عشق به او که سالها در وجودم خاموش و کم سو شده بود را بیدار و شعله ور کرد و چه زیباست آشتی کردن با یگانه ی هستی. امروز که تنها در کنجی خلوت نشسته و از پنجره بیرون را نگاه میکنم هیچ خودرویی، هیچ انسانی و حتی هیچ صدایی از کوچه های شهر نمی آید.... ترس تمام وجودم را می گیرد ولی یاد سخنان دوستان می افتم که «ترس نشانه ی بی ایمانی به خداست» و آرامشِ رفته باز می گردد.

یاد ایامی می افتم که در جلسه بدون ترس دست در دست همدیگر دعای گامهای سوم و هفتم را بعد از طلب خیر برای الکلی های در عذاب می خواندیم، قطره اشکی آرام از گونه ام به پایین سرازیر می شود...

چقدر دردناک است آرزو کردن چیزهایی که تا دو سال پیش برایم عادی و یکنواخت شده بود؛ امروز فقط خاطره ای از آنها در ذهنم مانده و از خدا درخواست میکنم به زودی زود روزهای خوش گذشته تکرار شوند.

برای من بهبودی و پاکی در دوران کرونا با حضور و خدمت در یک جلسه ی صبح (البته بصورت غیر حضوری) شروع می شود که حداقل مرهمی است بر زخم دوری از جلسات حضوری. با شنیدن صدای دوستان، کمی قوت قلب میگیرم و به یادشان قلبم به تپش می افتد.

شنیدن صدای دوستانی مثل مسلم، رضا، حسین، محمد رضا، یوسف، امید، عباس و ... بیشتر اوقات مرا به یاد اشتباهات و قصوراتی که در حق شان کردم می اندازد. قصوراتی که نشانه ی خود خواهی و خود محوری های من بود و از خداوند طلب بخشش میکنم و از روح لایزال هستی فرصتی برای جبران گذشته درخواست میکنم.

این روزها بعد از جلسه ی صبح به مرور نشریات می پردازم؛ بله این روزها فرصت خوبی است برای مرور اصول AA و بدرستی که قلب تپنده ی انجمن، نشریات است. با خواندن این نشریات ارزشمند، افکار بیهوده ای که ثمره ی عدم آگاهی من است دور ریخته میشود. کم کم بصورت واقعی می گویم:

«خدایا واقعا میدانم که هیچ چیزی نمیدانم کمکم کن تا اراده ی تو به انجام رسد نه اراده ی من»

آری این روزها دعای سحر و عبادات جزئی از زندگی من شده است... و این سحر سحر چه سرمستی به آدمی میدهد و چقدر مرا با خدا و هستی نزدیک می کند و چقدر زیباست سخن گفتن بنده و معبود و باز هم بقول دوستی تا درخواست نکنی جوابی نمی گیری.

به واسطه ی حضور در برنامه ی الکلی های گمنام به اعضای خانواده ی خودم که سالهای مصرف مرا تقریبا با آنها غریبه کرده بود نزدیک تر شدم. این کار کمک بسیار بزرگی کرد برای رفاقت واقعی با پسرم و بازی کردن نقش شوهری خوب برای همسرم و خاله بازی با دخترم. این ارتباطات واقعی و عاشقانه چه زیبا روح مرا پالایش کرد و تمام رنجش ها و دلخوری ها را تا حد زیادی کاهش داد.

وه که چه زیباست داشتن کسانی که بخاطر تو دلشان در تپش است؛ گرچه در یک جلسه ی غیر حضوری هم آنها را داشته باشی. در طول روز تماسهای تصویری با خانواده و بستگان و صد البته با راهنما و حامی عزیزم و کسب تجربه و راهنمایی برای انجام گامهای دوازده گانه مخصوصا کارکرد گام نهم در جهت جبران نبودن ها و قصورات از خانواده.

ایام کرونا و ارتباطات مجازی فرصتی است برای بودن ها، نزدیک شدنها، عشق ها، مطالعه ی نشریات، گوش سپردن ها، و ..... فرصتی که شاید فردایی نباشد و نتوانی باشی و باشند.

اما اجازه دهید چند نکته از آموخته هایم را بیان کنم؛ از ۱۳۹۲/۰۸/۲۰ که پای به انجمن گذاشتم تا به امروز به این اندازه حال درونی ام خوب نبوده است چون درک کرده ام شاید فلسفه ی اصلی قدمهای دوازده گانه نزدیک شدن به خود، دیگران و خداست و یا به عبارت دیگر تغییر نگرش من نسبت به خودم دیگران و هستی و خداست.

بیماری الکلیسم هر روز در سرتاسر دنیا همنوعانم را به کام مرگ می کشاند؛ از این بابت از سویی دلنگرانم و از سویی دیگر کمربند خدمتم را محکمتر می بندم؛ به قول بیل ویلسون عزیز که گفته بود:

«اگر من لغزش کنم تکلیف الکلی های بعد از من چه میشود؟»

در قدم دوم با رهیافتی که از بخش منکران وجود خدا و بی اعتقادان پیدا کردم، تفکر در خلقت طبیعت را مشی وجودی روزگار خودم کردم. در این میان درسی آموختم که شاید با سالها خدمت درک نمی کردم و آن عشق بدون منت به تمام عناصر هستی است.

اهل معنا و معرفت در انجمن الکلی های گمنام به هیچ عنوان اظهار وجود و خودنمایی نمیکنند چون با فروتنی در گام هفتم منافات دارد و این نیز درسی بود که آموختم و چقدر هم سخت است گمنامی و خودنمایی نکردن برای من الكلي.

«و در نهایت متوجه شدم در ادامه مسیر، این منم که باید مخاطب درستی برای راهنمایم باشم تا بتوانم از حرفهایش نکته تازه ای بشنوم و در زندگی ام به کار گیرم.»
Shopping Basket
خانه
گالری
نرم افزار
وب اپ
تماس