سلام دوستان این روزها سهم من از بهبودی شرکت کردن منظم در یک جلسه است. روزی فکر میکردم که اگر جلسات تعطیل شوند چه بلایی قرار است به سرمان بیاید؛ شاید هنوز ایمان نداشتم که خداوند مهربان پشتیبان افراد شکست خورده ای مثل من است و او هیچ وقت دست ما را رها نخواهد کرد.
روزی که خبر تعطیلی جلسات رسید روز سختی بود، مثل اینکه عزیزی را از دست داده بودم. از روز بعد، دقیقا یک روز بعد، خبر آغاز به کار یک جلسه ی مجازی و لینک آن به دستم رسید. شاید این یک معجزه بود! تجربه های جدید، تجربه ی افراد قدیمی تر برای من که در شهرستانی دور افتاده زندگی می کنم نقطه عطف جدیدی بود.
باز هم بعد از چند روز خیلی دلم گرفت، احساس تنهایی شدیدی داشتم. با راهنمایم تماس گرفتم، گریه کردم و او مثل کوه پشتیبانی کرد. باید برای الکلی های شهرمان کاری می کردیم؛ فورا یک جلسه ی مجازی راه اندازی کردیم، همه را دعوت کردم. با اعضای قدیمی بر آن شدیم که تازه واردهایی که گوشی ندارند را به کنار خود بیاوریم تا آنها هم بتوانند در یک جلسه شرکت کنند.
به مراکز ترک اعتیاد که قبلا پیام رسانی داشتیم سر زدیم و برای یکی از خدمتگذارهای آنجا برنامه ی جلسه را نصب کردیم و اعلام آمادگی کردیم. من منشی جلسه بودم؛ از این که در این شرایط خدمت داشتم به خودم می بالیدم و با خودم میگفتم خدا چقدر من را دوست دارد.
هرجا جلسه را استارت میزدیم سر و صدا بود و نمیشد تمرکز داشته باشیم. یکی از دوستان کلید دفتر کارش را در اختیار ما گذاشت. هر روز ظهر برای استارت جلسه ی مجازی به آنجا می رفتیم. هم بی سرصدا بود و هم گوشی خوب آنتن میداد.
من هر روز در جلسه ی مجازی شرکت میکردم و سعی می کردم بار جلسه ی حضوری نرفتن را بیندازم روی کارهای دیگری که در برنامه یاد گرفته بودم. کتاب زبان دل را کنار رختخوابم گذاشته ام و در این مدت بیشتر از آن استفاده میکنم.